X
تبلیغات
خاک پاک ایران

خاک پاک ایران

گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

به بعضی ها گفتند دختران در امارات خرید و فروش می شوند! فرمود: شیوخ آنجا برادران مایند و تجارت با آنان حلال.

خبر دادند سن فحشا به دوازده سال رسید! فرمودند: سن تكلیف نه سال است.

گفتند: فقرا كلیه هاشان تمام شد، قلب ها را می فروشند!

فرمودند: فقط ایمان را نفروشند.

ناگهان یکی داد زد: وا اسلاما!! تار مویی بیرون زد!
آقایون خشمگین شدن، رگ گردنشان باد كرد، خفاش ها را برداشت و به قصد ارشاد به خیابان زد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 22:21  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

بُغضي كه در گلويِ من از جنس ِ آذر است
سوزد مرا كه ايرانِ من امروز بي سر است

آوارها امان عزيزانِ من گرفت
ايران به غم نشسته و دلها مُكدر است

«دولت» كجاست!؟ دولتِ بي غيرتِ زمان؟
حتي نديد چشم ِعزيزانِ من تر است

اينجا وزير آمده با شوكت و ريا
چونان سخن رانده كه انگار منبر است!

اي حاكمان! دروغ و دغل عاقبت نداشت
راهي كه مي رويد به قرآن كه كژتر است

اينجا رسانه اي كه ز «ملي» نشان نداشت!
كر بود و در گمان خودش گوش ها كر است!

اما ببين مردم ايران چه مي كنند
خون مي دهند و اشك به هر ديده اي زر است

اين كودكِ خفته به آوار را ببين!
اين نازنين، براي من امروز رهبر است

اي آذري-زبان تويي عشقِ پاكِ من
جانت هميشه برايم چو گوهر است

اي مردمان! آذر ايران به خون نشست
ياري كنيد؛ ياري تان بحر ِ اين بَر است

من حرفِ حق نوشتم و كتمان نمي كنم

هر چند شعر من اين روزها شَر است.


*آذربايجان تسليت*

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 22:20  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

سلامتي خودم که:

نه خوشگلم نه مدلم نه خواننده نه بازيگر نه سوپر استارم...

ولي دوستام همينجوري که هستم منو ميخوان....


عاشقتونـــــــــــــــــــــــم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 22:20  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

سلامی دوباره

سلامی دوباره به همگی دوستان خودم دوباره بعد از شیش  ماه تونستم آپ کنم وبمو
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 22:18  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

فرا رسيدن اين ايام سوگواري (ايام امتحاناتِ جانسوز و جانگداز) را به همه ي دانشجويانِ عزادار تسليت ميگوييم.....



فعلا تا يك مدت نيستم دوستان عزيز...امتحانات شروع شدن..نميرسم  واسه اومدن به نت.


دوستتون دارم

اسماعیل گنجعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 2:17  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

 

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

 معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد

(این داستان نبود حقیقتی بود که یکی واسم تعریف کرد)

دست در دست هم دهیم به مهر

                                                           تا میهن خویش را کنیم آباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:41  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند

دوستت دارم پدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:38  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

قلب عزيز لطفا خفه شو و در همه کار ها دخالت نکن..
همان که خون پمپاژ کني کافيست...!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:23  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

خدایـــا بالاتر از بهشت داری؟

بـــرای زیر پای مــــــادرم میخواهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:21  توسط اسماعیل گنجعلی  | 

در دنیایی که همه گوسفندند یا گرگ , ترجیح میدم چوپان باشم..همدیگر را تکه تکه کنید!!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:16  توسط اسماعیل گنجعلی  |